کمیته امداد امام خمینی ره
ارتباط با ما  رییس کمیته امداد 

House of fun slots slotshttp://houseoffunslot.com/

«فقرای نامدار»

  حاج ميرزا مهدي نراقي

  « حاج ميرزا مهدي نراقي » صاحب « معراج السّعاده » و كتب ديگر در ايام تحصيل بي نهايت فقير و تهي دست بود به حدي كه براي مطالعه قادر به تهيه چراغ روشنائي نبود و ميرفت از چراغهائي كه در جاهاي ديگر مدرسه بود استفاده مي كرد و هيچ كس از حال او با خبر نبود.

  با اين سختي و تنگي معاش در تحصيل علوم بقدري جدي و كوشا بود كه هر چه از موطنش به او نامه ميرسيد سر نامه را باز نمي كرد و نمي خواند و از ترس اينكه مبادا حرفي و مطلبي نوشته باشند كه باعث تفرقه حواس و مانع از درس باشد همة‌نامه ها را به طور در بسته در زير فرش مي گذاشت.

  پدر او بنام (ابوذر) از عاملين حكام و پاكان بوده تصادفاً او را كشتند، خير قتل پدرش را به او نوشتند، آن مرحوم طبق معمول نامه را نخوانده به زير فرش گذاشت، چون بستگان او از او مأيوس شدند، كاغذ به استادش نوشتند كه واقعه را به او خبر بدهند و او را براي اصلاح تركه و ورثة پدرش بفرستند به قرية نراق.

  چون مرحوم نراقي به درس حاضر شد، استاد را گرفته خاطر ديد.

  عرض كرد: چرا مهموم و غصه دار هستيد؟

  استاد جواب داد: شما بايد به نراق برويد . عرض كرد: براي چه؟ گفت: پدرت مريض است.

  مرحوم نراقي گفت: خداوند او را حفظ مي فرمايد ، شما درس را شروع كنيد. استاد به كشته شدن پدر او تصريح كرد و امر كرد كه حتماً بايد به نراق حركت نمايد پس آن مرحوم به نراق رفت و فقط سه روز در آنجا بود و دوباره برگشت و به اين ترتيب تحصيل كرد تا رسيد به آن پايه از علم و فضل خارج از وصف. ( فوائد الرضويه ص 670)

  


 

 مرحوم آقا حسين خوانساري

  مرحوم « آقا حسين خوانساري » مي فرمايد:

  در ايام تحصيل زمستان سخت و سردي بر من گذشت كه من هيچگونه وسيلة گرم كن نداشتم فقط يك عدد لحاف كهنه داشتم كه آن را بر بدن خود مي پوشانيدم و در حجره حركت مي كردم و راه مي رفتم كه بلكه مقداري گرم شوم و از سرما مصون باشم.

  با اين زحمت و استقامت به تحصيل ادامه تا آنكه در مدت اندكي به مقام والا و مرتبه عظمي رسيد. (روضات الجنات ج 2، ص 351)

 


 

  مرحوم آخوند خراساني

  مرحوم «آخوند خراساني» صاحب كفايه كه تشنة‌درس استادش « شيخ مرتضي انصاري » بود، روزي يگانه پيراهنش را شسته بود و منتظر بود تا خشك شود، چون موقع درس فرا رسيد و پيراهن هنوز خشك نشده ، بود براي آنكه از درس استاد محروم نگردد قباي خود را در بركرد و مچهاي آستين را بست و در حاليكه عبا را به دور خود پيچيده بود وارد مجلس درس شيخ شد و در گوشه اي نشست و به سخنان استاد گوش فرا داد و پس از خاتمه درس به سرعت بسوي محل سكونت خود شتافت زيرا نمي خواست كسي متوجه آن وضع گردد.

  ظهر آن روز كسي درب حجره را كوفت. وقتي آخوند محمد كاظم در را باز كرد، شيخ مرتضي را دم دريافت، استاد به شاگرد خود سلام كرد و بقچه اي از زير عباي خود بيرون آورد و آن را به دست او داد و با قيافه و لحني كه سرشار از محبت بود گفت:

  « از اينكه در اين وقت مزاحم شده ام معذرت مي خواهم من مي توانستم پيراهن نوي تهيه كنـم، اما دلم مي خواهد پيراهن خود را به شما بدهم و اميدوارم با قبول آن مرا خوشحال كنيد.»

  شيخ آنگاه به سرعت از حجرة شاگرد خود دور شد بطور كه آخوند نتوانست از لطف استاد خود سپاسگزاري كند، وقتي باز كرد ديد كه شيخ دو دست از پيراهن خود را براي او آورده است. (مرگي در نور زندگاني آخوند خراساني ص 60)

 


  

 مرحوم فاضل توني

 مرحوم « فاضل توني» فرمودند: سالي در « مشهد » مقدس مشغول تحصيل بودم، در ماه مبارك رمضان آن سال فقط سحر توانستم با نان و ماست سحري بخورم و بقيه را در اثر تنگدستي با نام و پياز گذراندم ولي صفاي باطن و لذت معنوي و روحي را در همان سال يافتم. ( مجله حوزه 21، به نقل از داستانهائي از زندگي علما ص 13)

 


 

 مرحوم شهيد ثالث

 مرحوم « شهيد ثالث » فرموده است: زماني كه در اصفهان به تحصيل علوم ديني اشتغال داشتم بسيار تهيدست بودم به گونه اي كه بعضي از اوقات بي غذا بر من مي گذشت و بعضي از اوقات به پوست خربزه اي كه مردم دور مي ريختند به جاي غذا اكتفا مي كردم. چند وقتي گذشت كه تهية غذا برايم مقدور نشد تا اينكه مقدار كمي پول براي انجام نماز وحشت به من دادند، آن را به بازار بردم كه چيزي ارزان قيمت خريداري نمايم كه جلوي گرسنگي را بگيرد، ديدم كسي مي گويد: خربزه له و فرو رفته يك من به دو پول آن را مناسب تر ديده خريدم و به منزل بردم چون بريدم ديدم در ميان آن جز تخم و آب چيزي نيست. به نزد فروشنده بردم كه پولم را پس بگيرم آن مرد گفت: من كه گفتم خربزة له و فرو رفت و اين خربزه مصداق همان سخن من است پس با دست خالي برگشتم. ( داستانهايي از زندگي علما ص 22 )

 


 

  مرحوم كاشف الغطاء

  مرحوم « كاشف الغطاء » در آغاز تحصيل بسيار به سختي مي گذراند تا امور تحصيلش را اداره كند و بالاخره چنين زحمتي را بر خود هموار ساخت تا به آن پايه از علم و دانش رسيد كـه خـود فرمـوده اسـت (‌كنت جعيفرا فصرت جعفرا ثم الشيخ جعفر ثم شيخ العراق ثم شيخ مشايخ المسلمين علـي الاطلاق).

  و كتاب معروف او كشف الغطاء است. كه مرحوم شيخ انصاري مي فرموده: كسي كه قواعد اصوليه آن كتاب را متقن بسازد مجتهد مسلم است و خود او مي فرموده است اگر تمام كتب فقهيه را بشويند من همه آنها را از اول طهارت تا آخر ديات از حفظ مي نويسم. (تاريخ علماي خراسان ص 218)

 


  

 شهيد آيت اله اشرفي اصفهاني

  « آيت اله اشرفي اصفهاني » شهيد محراب دربارة كيفيت زندگـي خويـش را در دوران طلبـگـي مي گويد: بنده تا درس خارج يك كتاب ملكي از خود نداشتم و غالباً از كتابهائي كه براي تحصيل وقف شده بود استفاده مي كردم، فرش حجره مان حصير بود زماني كه در اصفهان بودم شهرية متداول نبود ولي به كساني كه درس خارج مي خواندند و عائله مند بودند ماهي هشت قران شهريه مي دادند… بنده فقط يكبار در هفته چائي مي خوردم و شبهاي جمعه هم از برنجهاي خـوردة آشـي يـك نوبـت برنـج مي پختم و فقط هفته اي يك مرتبه غذاي گرم مي خورديم و بقية اوقات غذاي سادة حاضري مثـل پنيـر و حلـوا بـود …

  آيت اله اشرفي اصفهاني در روز 23 مهر ماه سال 1361 به دست منافقين كور دل به فيض شهادت نائل شد، رحمه اله عليه. روزنامه جمهوري اسلامي شمارة 4451/18 مهر 1373.)‌

 


 
 

  مرحوم شيخ مرتضي انصاري و علي كني و تهراني

  مرحوم شيخ « علي كني » مي گويد: « من بيست سال تمام با شيخ مرتضي انصاري معاصر و معاشر بودم و از وضع زندگي او كاملاً مطلع بودم. شيخ از مال دنيا چيزي نداشت جز يك عمامه كه در منزل زيراندازش بود و در بيرون از منزل بر سر مي گذاشت.»

  و نيز عده اي از ثقات نقل كرده اند كه: شيخ علي كني و شيخ ملا علي خليلي و شيخ عبدالحسين تهراني (صاحب طبقات و الذريعه …) در نجف يك جا با هم درس مي خواندند و هر سه نفر در شدت فقر و تهي دستي بودند و با كمال عسرت و سختي تحصيل علم مي كردند.

  يك روز هوس كردند كه يك وعده غذاي پخته تهيه كنند. مقداري برنج تهيه كرده و پختند ولي نتوانستند روغن فراهم كنند. ناچار از چربي روغن چراغ استفاده كردند و چون بد طعم شد بعضي اصلاً نتوانستند بخورند و بعضي از شدت گرسنگي خوردند و به اين سختي ها چندين سال صبر كردند و درس خواندند كه در آخر هر كدام به مقامي عالي و به كمال غني و بي نيازي نايل شدند و هر كدام در محلي مرجعي شدند همچنان كه معروف است مرحوم كني و مرحوم حاج شيخ عبدالحسين تهراني به تهران مراجعت كرده و در ميان مردم معزز و محترم بودند. (‌معارف الرجال، حرز الدين ، ج ، ص 112)